خیالِ حوصله |
خیال حوصله بحر می پزد هیهات........چه هاست در سر این قطره محال اندیش
|
|
درباره وبلاگ
![]() مهدی پوررحیم، فارغ التحصیل رشته مکانیک دانشگاه علم و صنعت، 26 ساله، فعلا راهِ بی نقشه دلخواهم دقیقا ترسیم نشده؛ یه کم داره دیر می شه می دونم؛
اینجا از همه چیز می نویسم به امید خدا؛ از آرمانها، دغدغه ها، شکست ها و عشق ها و وجدها.... منوی اصلی
آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: ترجمه قالب
Powered By BLOGFA.COM |
پرهیز از منطق درگیری
پرهیز از منطق درگیری جز بر خودت بر هیچ کس هجوم مبر یکی از سوالات و ابهاماتی که اکنون در پیش روی فعالان دانشجویی قرار دارد این است که در شرایط فعلی که روزنه امیدی دیده نمی شود و هر انتقادی با سرکوب مواجه می شود، به هیچ برنامه ای جز برنامه های کاملا حکومتی مجوز داده نمی شود و... همه و همه مشکلات ریز و درشتی که گریبانگیر دانشجویان و در سطح کلان مردم این مرز و بوم است "چه باید کرد"؟ یا به قولِ یکی از دوستان "چه می توان کرد"؟ آیا چیزی جز اینکه ظالمان در این مرز و بوم رقم زده اند و رقم می زنند عاملی برای این وضعیت هست؟ آیا مانع اینکه امروز ما بسط شادمانی، همبستگی، عدالت و آزادی را سالهاست به نظاره نمی نشینیم ناظران استصوابی یا عاملان قتلها یا مجریان طرح های امنیت اجتماعی و یا بازجوها و یا مدیران نالایق و یا حراستی ها و یا شورای فرهنگی و یا ....است؟ و آیا راه حل در مبارزه و نفی اینها و سپس سپردن مسوولیت به " دیگران" یا در اختیار خود گرفتن آن است؟ آیا اتفاقی هم خواهد افتاد وقتی ظالم در روزمره و ریزمره ما خودی و غیر خودی می کند ( عمل می کند) ما مدام تئوری دهیم که در این تفکرِ مترقی؟! ما خودی و غیر خودی نیست؟ اسلام این را می گوید؟ حقوق بشر این فرمایش را دارد؟ و خلاصه مدام خود را مجهز کنیم به اندیشه هایی؟! که در آنها ظلم جایی ندارد؟ و.... نمی دانم توانسته ام مساله را به خوبی طرح کنم یا خیر اما در ادامه تلاش خواهم کرد که با دیدی ناقص و براساس تجربه محدودی که در چند سال حضورم در دانشگاه به دست آورده ام نکاتی را با چند مثال از مسایلی که اخیرا از طریق اخبار و مقالاتِ روزنامه خانه متروک در جریان آن قرار گرفته ام مطرح نمایم. امید دارم مفید افتد. زندگی ما در اختیار ماست هدف همه ما زندگی در تمام ابعاد زیبا و هستی شناختانه آن است. بسط شادی، همدلی، آزادی و عدالت در تمامی ابعاد هدف هر انسانی است. این مفاهیم از دشمن اخذ نمی شود. ما و زندگی ما عرض او نیست که تحقق شادی هایمان در نفی او باشد. دلیل وجودی و انگیزه همه انسانهایی هم که توانسته اند این بسط را در برهه هایی در این سرزمین تجربه کنند زندگی متبت و مبارزه بوده است نه نفی موجودی به نام دشمن. در حقیقت درست است که کسانی که برای زندگی مبارزه می کنند، از نظر حاکمان، مدیران، شکنجه گران و .... هدف محوری هستند اما عکس این نمی بایست برقرار باشد. ما نباید آنها را هدف محوری قرار دهیم. این کارشناسان حرفه ای خفقان، بی لیاقتی، ابزار گرایی و... از منظر ما می بایست تنها عارضه ای بر حرکت باشند. در حقیقت ظرافت آنجاست که درک کنیم آزادی و عدالت و نشاط جمعی ما در دانشگاه و در خوابگاه و در خانه و در جامعه به خود ما بستگی دارد. در حقیقت این ما هستیم که می توانیم با تنوع بخشیدن به تمامی حوزه های زندگی و رنگین کردن آنها این امیدها را محقق کنیم. نکته دیگر این است که فراموش نکنیم که آزادی و عدالت مفاهیمی ذهنی و فلسفی نیستند؛" آزادی تنها به تمامی در بطن تجربه آزادی ( عمل آزادانه) در لحظه انجام عمل نهفته است." شادی و استحکام روابط انسانی با نظریه پردازی ها به ارمغان نخواهد آمد؛ به دو دلیل: اول آنکه شادمانی، آزادی و ... اموری نیستند که از مغز انسان تراوش کرده باشند؛ دوم آنکه دشمنان آزادی، آن را در اعمال خود به قتلگاه برده اند؛ در مقابل " عمل" آنها و یا بهتر بگوییم تجربه منحوس آنها، اندیشه ورزی و دستور اینکه این نظریه خوب است، این فکر، آزادی را قبول دارد، به درد کوبیدن در هاون هم نمی خورد؛ بلکه می بایست در هر لحظه در عمل به آزادی متعهد بود و در جهت بسط آن گام برداشت؛ به نظر می رسد می توان با این نگاه به طور مثال به دو مشکلی که اخیرا در دانشگاه علم و صنعت به صورت معضلی رخ نموده نگریست. یکی وضعیت تحقیر آمیز ایجاد شده برای دختران خصوصا بچه های خوابگاهی و دیگری ممانعت برای برگزاری برنامه مستقل و ارتقاء دهنده در دانشگاه و یا کلا فعالیت دانشجویی. محکم اول در این موارد اینکه هیچ مساله ای با تقاضا از مدیران و حراست و نگهبانی و ... برای اصلاح رفتار آنها حل نخواهد شد.و نه تنها حل نخواهد شد که زمان مدام از دست می رود تا کی " بهشت موعود" ِ رعایت شأن دختران فرا رسد؟ و در این زمان تا رسیدن این بهشت تنها چیزی که به جا می ماند اصالت مدیر و منطق مردسالار اوست. اما به نظر می رسد تنها راه حل ممکن برای ایجاد و خلق شادی و نشاط و بسط آزادی ها برای دختران در دانشگاه دقیقا در همین واژه " خلق" نهفته است. آری می بایست این عمل را آغاز کرد. دختران فعال دانشجو و نمایندگان صنفی دختران و همه و همه نمی بایست فعالیت خود را در درگیری و یا خواهش با و از مدیران، حراست و ... تعریف کنند. آنها هیچ نقشی در ایجاد نم زیبای رهایی و شخصیت ما ندارند. حداکثر کاری که آنها می توانند انجام دهند این است که کسی را اخراج کنند و یا دو ترم تعلیقش کنند و یا زنجیرها را در دور پنجره خوابگاه دختران ضخیم تر کنند و یا منع ساعت ورود و خروج به خوابگاه را 6 قرار دهند و یا دم کانکس بررسی غلظتِ رژ لب و خط چشم،/ دو مرد هم قرار دهند تا میزان هوسناکی هر عبور کننده از این جعبه تحقیر را هم مشخص کنند....خلاصه اینها حداکثر همین کار را می توانند انجام دهند. تجربه من نشان داده است که دختران و به خصوص بچه های خوابگاه تا هنگامی که جرات مبارزه در خودشان را به وجود نیاورند، این وضعیت خفت بار بر آنها غلبه دارد. مبارزه به چه معنا؟ هنگامی که مبارزه آغاز شود، به صرافت خواهیم افتاد که دشمن یک شخص یا فلان قانون و یا فلان نهاد نیست. حداکثر کار آنها همان است که گفتم که شما یا دوستتان را اخراج کند اما بر علیه توسعه و بسط زندگی، همبستگی ، آزادی، شخصیتِ برابر و اندیشه خلاق و پویا، هیچ اقدامی نمی توانند بکنند. تنها کسانی که می توانند موجب تخریب باشند و خطری به حساب آیند، خود شما( ما) هستید( هستیم)، در آن هنگام که از فکر کردن، عشق ورزیدن و کار کردن دست برداریم. در واقع ایمان به این حقیقت که "تنها نبردی را بازنده ایم که رهایش کنیم" کلید رهایی است. در خوابگاهها که نمی توانند عشق دختران و مهر آنها به یکدیگر را در حصار کنند. زندگی را باید خارج از قواعد کودکانه و ابلهانه ظاهربینان تجربه کرد و بسط داد و مبارزه را در مبارزه جستجو کرد. شاید شادی رنگین پوشی هزار دختر در روزی از سال به صورت کاملا زنده و بدون درگیری تجربه ای موفق باشد . یادمان نرود خلق تنوع های زیستی همیشه امکان دارد. در خوابگاه می توان هر روز شادی و همدلی و عشق را تجربه کرد و گسترش داد. و نکته مهم همینجاست؛ آزادی را باید تجربه کرد. مدام مقاله و نشریه زدن که حق ماست یا ما هم می خواهیم برابر باشیم و یا طبق اسلام زن و مرد برابرند و یا طبق حقوق بشر ما باید این یا آن، هیچ مشکلی حل نمی شود. مدام سمینار گذاشتن که حق زنان این است و فلان و بهمان نه تنها هیچ مشکلی را حل نمی کند دقیقا به همین علت هم همه را دچار حس نا امیدی، یاس و خشم می کند. راه کار، در خلق روشهای " عملی" برای بسط آزادی های دختران در دانشگاه و خوابگاه است. به نظرم اینجاست که عبور از "باید بودن" به "باید کردن" معنا می یابد. شاید مثال دقیق نباشد اما حرکت هماهنگ حتی یک روزه چند دختر با روسری هایی رنگین در دانشگاه به تمامی آنچه تا به حال در مورد حقوق زنان نوشته شده و بحث شده می ارزد. فراموش نکنیم آنها در "عمل" رجاله وار گردِ مرگ را بر زندگی ما پاشیده اند ما با اندیشه و فکر که نمی توانیم جلو آنها را بگیریم؟!" ما نمی توانیم با کوشش برای تحمیل افکار خود، بر علیه ظلم مبارزه کنیم. بلکه باید کوشش کنیم جایگاهها و امکانات واقعی برای اشکال متنوع زندگی ایجاد کنیم." دیگر اینکه همانطور که گفته شد، با نفی و کاشتن بغض کینه نسبت به تبعیض گران هم چیزی عایدِ ما نمی شود. اینها چون جز مرگ تقسیم گر هیچ نیستند پس مبنای حرکت را در نفی آنها قرار دادن هم جزیی از مرگ است. زندگی و نشاط را دختران با همه توان در خوابگاه و دانشگاه می توانند خلق کنند . حال در این پروسه " خلق" و " آفرینش" ِ موقعیت های متنوع شادی و آزادی، مطمینا تولید کنندگان مرگ در برابر تحولاتی که شما بدون در نظر گرفتن آنها در حال رقم زدنید، مانع می شوند. خب اینجا دیگر درگیری اجتناب ناپذیر است. "اما دو طرف درگیری دارای یک ماهیت نیستند. برای آنها که سرکوب می کنند، این وظیفه، زندگیشان را به تمامی اشغال می کند. ( باور کنیم آنها بسیار ناتوان و وابسته به ما هستند) برای ما، با همه مشکلات، درگیری با آنها حادثه ای یا عارضه ای بیش نیست؛ ضرورتی که باید به آن بپردازیم( البته کاملا آماده و محکم) نه منطق و مبنای حرکت و آرزوهای ما. این امر دقیقا در ماجرای کل فعالیت دانشجویی در دانشگاه هم حاکم است. فعالیت دانشجویی نیز در بسطِ روحیه همدلی، نشاط در میان دانشجویان است که موفق خواهد شد. این نشاط و حس خوبِ زندگی در همه جا می بایست تجربه شود. در اتاقی کوچک در خوابگاه در روابطِ چند هم اتاقی؛ در میانِ چند دوست که با هم و با وقت گذاشتن برای یکدیگر درس های خود را یاد می گیرند؛ در میان اعضای یک روزنامه که همه لذت و شادی خود را در خلق ساعاتی می بینند که مدیران در آن نقشی ندارند؛ نشستن بر روی نیمکتهایی در میان پارک . فعالیت دانشجویی یعنی تحقق لحظات عملی برای همدلی دانشجویان. باز تاکید می کنم تجربه به من ثابت کرد که مدیران هیچ نقشی در بسط آزادی و اندیشه ندارند. در همه راه روها، در پارک ها ، در نیمکت ها، در اتاقها می توان این لحظات را خلق کرد. به باور من تجربه "فصل نه" روزنامه صبح در 16 آذر سال گذشته اینچنین بود. آنها حداکثر کاری که می توانستند بکنند اخراج رضا و الهام بود. اما چه کسی می توانست گرمای وصف ناپذیرِ آن روزهای برفی را از ما بگیرد؟ وقتی شروع به حرکت می کنی و خود را متعهد به بسط عشق و آزادی و احترام در دانشگاه می دانی متوجه می شوی که چقدر شورای فرهنگی دانشگاه ناتوان است... او حداکثر می تواند تو را اخراج کند. به نظر نگارنده در این برهه نیز با علم به مطالبی که در مثال وضعیت دختران در دانشگاه نیز گفته شد مبنای کنش خود را در درگیری ( خواهش هم نوعی درگیری است) با کوته نظران قرار دادن نه تنها مساله را حل نمی کند که به ترویج گفتمان آنها نیز خواه نا خواه کمک می کند. میدان عمل در دانشگاه بسیار بازتر از آن است که اگر تمام گشتاپو را هم به خدمت گیرند توان جلوگیری از بسط شادی، اندیشه را داشته باشند. ...( چه برسد به اینکه هیئت نظارت به برنامه ها مجوز ندهد؛ خب ......که نمی دهد) . اتاقها، کلاسها، پارکها، اعتراض های خودجوش و ... همه چشم اندازهایی است که می توان تجربه کرد. اگر این جا و در دانشگاه اتفاق ویژه ای نمی افتد فقط و فقط مقصر ماییم. چرا که تجربه زندگی را منوط به رفتن مرگ کرده ایم. اما مرگ و منادیانش، عددی نیستند. " تنها کسانی که می توانند زندگی را نابود کنند، خود ماییم، در آن هنگام که از مبارزه باز ایستیم؛ حال آنکه هیچ کس با هر قدرتی نخواهد توانست مانع توسعه سازندگی و تجربه شادمانی جمعی شود". "از ابهت دروغین مرگ، دلم می گیرد و دلم می سوزد برای زندگی که غریبانه رها شده است تا در کشاکشی ابدی با ابزارهای تولید و تحول مجبور تاریخی در سیر بطیی خویش از قرنی به قرن دیگر تنها لحظه هایی از خوشبختی را تجربه کند..."
|+| نوشته شده توسط مهدی پوررحیم نجف آبادی در دوشنبه پنجم آذر 1386 | موضوع: |
|
|