خیالِ حوصله |
خیال حوصله بحر می پزد هیهات........چه هاست در سر این قطره محال اندیش
|
|
درباره وبلاگ
![]() مهدی پوررحیم، فارغ التحصیل رشته مکانیک دانشگاه علم و صنعت، 26 ساله، فعلا راهِ بی نقشه دلخواهم دقیقا ترسیم نشده؛ یه کم داره دیر می شه می دونم؛
اینجا از همه چیز می نویسم به امید خدا؛ از آرمانها، دغدغه ها، شکست ها و عشق ها و وجدها.... منوی اصلی
آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: ترجمه قالب
Powered By BLOGFA.COM |
من لیسانس وطیفه آرپیجی زن تیم ب......هستم جناب
تا حالا تو منفی ۲۲ درجه بودین؟؟ ۳ شب قبل بود ۶ ساعت نگهبانی دادم ( ۱۲ تا ۶ صبح) تو این دما...جالبه...سخت ترین و به واقع جان فرساترین کار ، نگهبانی است..به همین میزان مفیدترینش...چقدر فکر می کنم تو این ساعات..خلاصه کنم به اندازه تمام عمرم فکر خالص کردم تو این ۵ باری که تا الان نگهبان بودم...البته این آخری دیگه خیلی سرد بود...خیلی...باورم نمی شد اما قندیل بسته بودم....نوک دماغم ...بگذریم...جاتون حسابی خالیه!!.... اما دیگه اینکه به هزار و یک دلیل به نظرم باید همه سربازی برن..خصوصا هرچی آدم حس می کنه نخبه تره..اونجا خیلی چیزا بدست میاد خیلی...شاید حرفم از سر اینکه خودم رفتم باشه اما دلایل خیلی زیادی دارم واسه مفید بودنش...حتی تحقیراش، سختیاش و.... خلاصه این جمله خیلی درسته..وقتی دستشویی تمیز می کنی، محوطه پادگان رو جارو می کنی (۵ صبح) و... میشه فهمید که پسری که سربازی نره مرد نمیشه...میگن این جمله واسه دیپلم به پایین ها اینجوریه : هر کی سربازی نره آدم نمیشه ....الان شدیدا سرما خوردم و فردا ۵ صبحم باید پادگان باشم...درسم هیچی نخوندم در این فرصت تعطیلی....پس منو تو این ایام محرم خیلی دعا کنید...خیلی...دلم لک زده واسه یه چایی سنگین که یه کمشم تو نعلبکیش ریخته باشه.... این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست....
|+| نوشته شده توسط مهدی پوررحیم نجف آبادی در جمعه بیست و یکم دی 1386 | موضوع: |
|
|