تبليغاتX
خیالِ حوصله
خیال حوصله بحر می پزد هیهات........چه هاست در سر این قطره محال اندیش
گل واژه نگو مومن یا در انتخابات به چه کسی رای دهیم؟ 

خوشحالم از اینکه شناسنامه ام  پیشم نیست و جالب تر آنکه در لحظات انتخابات من در پست گشتی هستم...راستش یکی از دوستانم گفته بود نظرت در مورد انتخابات چیه؟ نمی دونم والا چی میشه گفت اما 3 نکته به ذهنم رسید گفتم با شما در میان بگذارم:

1. تبدیل کردن انتخابات به یک مبنا برای مبارزه کاری بس عبث و بیهوده است. به نظرم هم آنها که شرکت را ایدیولوژی مبارزه کزده اند و هم آنها که تحریم را، از این جعبه انتظاری بسیار دارند...یادم می آید در سالهای 76 تا 84 آنقدر استدلال برای شرکت داشتیم که گاهی فکر می کردیم چقدر آنها که رای نمی دهند نمی فهمند!! و اتفاقا در طیف مقابل نیز ( خصوصا از سالهای 80 به بعد) دوستان محکم و قاطع دلایل خود را برای تحریم می آوردند که گاهی خود را وقتی می خواستی رای دهی کودن حس می کردی...

اما چند صباحی است به این نتیجه رسیده ام که اصولا  انتخابات را نمی توان ایدیولوژیک تحلیل کرد و بعد استراتژی مبارزه را بر روی آن ( به هر شکلش: اصلاح طلبی، تحریمی، رفراندومی و...) چید...اصولا مسایل و مشکلات این مرز و بوم چیزی بسیار فراتر از فرجام یک جعبه کاغذی است که بخواهیم ایدیولوژی و استراتژی خود را روی آن سوار کنیم....و واقعا خنده ام می گیرد وقتی آقایان تاجزاده و کروبی و سازگارا و قوچانی و دوستان چپ و راست اینقدر استدلال می کنند که اگر شرکت کنیم فلان می شود، اگر شرکت نکنیم بهمان می شود....سینای عزیز در انتخابات سال گذشته شوراها در روزنامه صبح مطلبی زیبا نوشته بود که مبسوطتر هر دو دیدگاه شرکت مطلق و تحریم را رد کرده بود و در پایان به صورتی کنایه آمیز نگاشته بود: و امروز سرنوشت انتخابات مشخص شد و قرار است مردم دیگر تورم را حس نکنند؛ کودک خیابانی نداشته باشیم؛ مشکل مسکن حل شود؛ زندانی ها آزاد شوند و ... و در آخر به درستی نوشته بود: " ظریفی می گفت: گل واژه نگو مومن"

2. اما حال این سوال پیش می آید که خب با این اوصاف چه کنیم؟ یعنی انتخابات اهمیت ندارد؟ در ایران انتخابات نمی تواند تحول ایجاد کند؟ پاسخ در " مردانم* آرزوست" نهفته است. بستر شرایط 30 ساله اخیر و مهمتر از آن تفوق روحیه مصرف گرایی و فردگرایی متاسفانه ایران را از داشتن رادمردانی از نسل نو که محکم و استوار پا در میدان دفاع از حقوق ملت گذارند محروم ساخته است.... آری مگر می توان بر این نکته تاکید نورزید که اقلیتی به اندازه انگشتان دست  در مجلس 14 ام که دکتر محمد مصدق را نیز به همراه خود داشتند توانستند نهضتی را در این مرز و بوم راه اندازند که الگویی شود برای همه کشورهای تحت سلطه امپریالیسم....آری پس در صندوق و انتخابات بحث کمیت مطرح نیست...کو زنان و مردانی ( ولو اندک) که با استمرار و پیگیری و یقینی استوار پا در میدان مبارزه قرار دهند؟ مشکل اینجاست...مطمین باشید اگر جمعی از نسل نو خود را تمام وقت و پر ایمان در راه اعتلای وطن قرار دهند نظارت استصوابی که سهل است، هر مانع به ظاهر چغری را هم از سر راه توسعه این مرز و بوم بر خواهند داشت.... همانطور که ایت الله طالقانی می گویند شکل حکومت تابعی از درجه تکاملی جامعه است؛ نحوه مبارزه هم تابعی از شرایط و درجه تکاملی جامعه است؛ می تواند قیام باشد، پارلمان باشد، دولت باشد و... آنچه عنصر ثابت پیش برنده است انسان های عاشق و ره رو، پیگیر و جدی است که در هر شکلی پرتو نور حرکتشان سیاهی را به یقین به عقب می راند....

3. این انتخابات را چه کنیم؟ نمی دانم...من اگر تهران بودم بدون اینکه بخواهم انرژی چندانی را صرف اندیشیدن به مبانی دموکراسی در شرکت یا عدم شرکت در انتخابات کنم صبح جمعه در تهران شرکت می کردم و به اکثر لیست اصلاح طلبها رای می دادم و اگر کسی هم از من می پرسید رای داده ام یا نه؛ می گفتم: من انتخابات را در حال حاضر به واقع یک انتخاب می دانم که قرار است نگذارد مجلس به کل دست کسانی افتد که می خواهند (و  ثابت کرده اند که می توانند) ریشه ایمان، عشق، آرمان و به تبعش توسعه را در منطقه و ایران خشک کنند...نه بیشتر و نه کمتر...بعد می گفتم خدا وکیلی نجفقلی حبیبی بهتر از حداد عادل نیست؟

..........................................................................................................................................

خاطراتم را پراکنده نوشته ام اما وقت مرتب کردن نیافته ام....ان شاء الله در مرخصی ایام عید بخشی از آن را در اینجا خواهم گذاشت...

شیراز شهر خوبی است...اما نه برای یک سرباز....

از 26 اسفند تا 7 عید قرار است بیاییم تهران برای مرخصی عید...تا خدا چه خواهد....

راستی رفقا! آنکه خدا دارد چه ندارد؟ و آنکه خدا ندارد چه دارد؟  برایم دعا کنید.

..........................................................................................................................................

* مشخص است که شاعر منظورش مرد به معنای جنسیتی آن نبوده است وگرنه کیست که نداند اتفاقا لااقل در روزگار ما نامردان بیش از پیش از جنس مردان اند* ( نمی دونم چرا این رو اینجا نوشتم...اما وقتی داشتم یک بار دیگه می خوندم حس کردم به بعضی از رفقایم بر بخوره...شایدم این فکر هم ناشی از خصلت مردسالاری حاکم بر فرهنگ ماست؛ خلاصه؛)
|+| نوشته شده توسط مهدی پوررحیم نجف آبادی در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 | موضوع:
بالا