خیالِ حوصله |
خیال حوصله بحر می پزد هیهات........چه هاست در سر این قطره محال اندیش
|
|
درباره وبلاگ
![]() مهدی پوررحیم، فارغ التحصیل رشته مکانیک دانشگاه علم و صنعت، 26 ساله، فعلا راهِ بی نقشه دلخواهم دقیقا ترسیم نشده؛ یه کم داره دیر می شه می دونم؛
اینجا از همه چیز می نویسم به امید خدا؛ از آرمانها، دغدغه ها، شکست ها و عشق ها و وجدها.... منوی اصلی
آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: ترجمه قالب
Powered By BLOGFA.COM |
خدا را به دانشگاه بازگردانیم
1. در شرایط فعلی، با اکثر دانشجویان و خصوصا فعالان دانشجویی که هم صحبت می شوی، مستقیم و غیر مستقیم، شرایط نامطلوبی از دانشگاه در ذهن تصویر میشود. این تصویر از دو سو ساخته میگردد: نگاه و دید دانشجویان به تسلطی که اقلیت متحجران در شرایط فعلی بر دانشگاه دارند و دیگر تحلیل آنها از ناامیدی و انفعال اکثریت توده دانشجو؛ "فضا به شدت امنیتی و سنگین است"، "حراست توانسته است کاملا بر اوضاع سوار شود"، "به همه حوزه ها وارد میشوند"، " چه کار میشود کرد؟!" ،" کاری نمیشود کرد" و ... "دانشجوها خیلی بی بخار شده اند"، " نمیتوانی سه نفر پیدا کنی که حاضر به انجام یک کار مشترک باشند"، "دانشجو حتی فکرشان هم به دنبال مسائل فرهنگی، صنفی، سیاسی دانشگاه نمی رود"، "پروژه ها در دانشگاه کاملا فردی شده اند"، " فعالان هم اگر کاری صورت میدهند(نشریه ای، فعالیتهای صنفی و...)، عادتی را رقم می زنندو رشدی، حرکتی نمایان نیست."، " هیچ نیاز بنیادی در دانشجوها حس نمی شود"، " چه کار میشود کرد؟!"، " کاری نمیشود کرد" و ... 2. میدان دید و مانور انسان در سکون و سکوت، قائم به خودش و توانایی هایش نیست، وضعیتی که در ذهن و بعضا در عینیت فضای دانشگاه رخ داده است، حاصل وزن کشی نیروها، پتانسیلها و آرمانهای دانشجویان نیست. بلکه بیشتر نمودار بازی فوتبالی است که ما اصولا در بازی شرکت نکرده و سپس پس از بازنده شدن! در باب قدرت بلامنازع حریف و همچنین ضعفهای بنیادین خود صحبت کنیم. وقتی در محیط دانشگاه میدان عمل دانشجویان صفر و یا بسیار محدود شود، طبیعتا میدان عمل و قدرت دشمن، بسیار فزونی می یابد. فی الواقع جریان حاکم آنچنان نوری ندارد. فضای اطراف آنقدر تاریک شده است که شعله پی سوزی هم تعبیر به تسلط آنها به شرایط گشته است. به یقین آنها این تاریکی را دوست دارند. اما نکته مهم این است که آیا این تاریکی اصولا حاصل عمل آنهاست؟ در مقاله ای که ترم قبل در روزنامه خانه متروک با عنوان "جز بر خودت بر هیچکس هجوم مبر" نگاشته بودم، تاکیدم بر این نکته بود که شرایط فعلی تنها حاصل بی نشاطی، بی تحرکی، دشمن محوری خود ماست. "... میدان عمل در دانشگاه بسیار بازتر از آن است که اگر تمام گشتاپو را هم به خدمت گیرند، توان جلوگیری از بسط شادی و اندیشه را داشته باشند (چه برسد به اینکه هیئت نظارت به برنامه ها مجوز ندهد؛ خب...که نمی دهد)، اتاقها کلاسها پارکها اعتراضهای خود جوش و ... همه چشم اندازهایی است که میتوان تجربه کرد. اگر اینجا و در دانشگاه اتفاق ویژه ای نمی افتد، فقط و فقط ما مقصریم، چرا که تجربه زندگی را منوط به رفتن مرگ کرده ایم. اما مرگ و منادیانش عددی نیستند. تنها کسانی که می توانند زندگی را نابود کنند خود ماییم. در آن هنگام که از مبارزه باز ایستیم؛ حال آنکه هیچ کس با هر قدرتی نخواهد توانست مانع توسعه زندگی و تجربه شادمانی جمعی شود." ( روزنامه توقیف شده خانه متروک، شماره سی وسه) نتیجه آنکه اولا درستی تحلیل وضعیت تیم خود و تیم حریف وقتی در بازی شرکت نمی کنی زیر سوال است و همین است که باید نسبت به جمع بندی هایی که در آغاز این نوشته از زبان فعالان دانشجویی شنیده می شود به دیده تردید نگریست، ثانیا اگر دانشجویان خواهان بسط شادی، آزادی، عدالت، اندیشه و ... در فضای دانشگاه هستند باید از محور دیدن جریان حاکم و اعمالش دست بکشند.این دو نگاه و پذیرش آنها کلید قفلهایی است که تازه پس از باز شدن آنها میتوان به "چه باید کرد" موجود در دانشگاه فکر کرد. 3. دانشگاه نیاز به بازسازی ذهنی و عینی توان خود، آزاد شدن نیروها و بسیج آنها و همچنین تجهیز نیروهای آزاد شده دارد. این بازسازی ذهنی و عینی علاوه بر آنکه با دو نکته بالا آغاز می شود باید تجربه جمعی فعالیت دانشجویی را نیز مزه کند. این که این فعالیت چه خصوصیاتی، چه محدودیات و مقدوراتی دارد پس از این آغاز روشن می شود. به نظر می رسد گروههای دانشجویی شکل یافته و نیافته می بایست در شرایط فعلی با توان مضاعف فعالیتهای فرهنگی صنفی و سیاسی خود را افزایش دهند. حضور جمعی خود را باید در دانشگاه به اثبات رساند تا این بازسازی، شرایطِ تحقق پیدا کند. شوراهای صنفی برای اردوهایشان بیانیه بدهند؛ تحصن کنند ؛ وزارتخانه بروند؛ بگذارند اخبار فعالیت آنها در روزنامه ها و خبرگزاری ها بیاید. بزرگترین ظلم آن است که در شرایط کنونی هر وقت در اینترنت نام علم و صنعت جست و جو می کنی، مدام رییس فلان بخش مدیر بهمان بخش علم و صنعت چنین کرد، چنین گفت و .. بی هزینه ترین راه برای حذف گروههای دانشجویی این است که سعی شود از آنها اسمی برده نشود و مطمئنا در این روند نقش ما از همه مهمتر است. احضار بیست نفر اعضای شورای صنفی دانشگاه به کمیته انضباطی و صدور حکم برای آنها به مراتب هزینه کمتری به آینده تشکل خواهد زد تا عدم حضوری که الان در فضای دانشگاه دارند. کانونها و جمعهایشان می بایست فعالیت کنند. مجوز نمی دهند خب، محدود برگزار شود، احضار می کنند مدام اعتراض کنند. شاید مساله ای که در ترم گذشته برای کانونها پیش آمد و اعتراضی که شکل گرفت را نتوانم به علت عدم حضور در دانشگاه درست تبیین کنم. اما به یقین میتوان گفت اگر هنوز کل کانونهای علم و صنعت را تعطیل نکرده اند، تنها به خاطر حضور فعال کانونها و انسجام نسبی آنها در اعتراضات آذر ماه گذشته دانشگاه بوده است. نشریات روزنامه ها و جمعهایشان هم بایست بسط کیفی و کمی فعالیتهای خود را در دستور قرار دهند. نکته اصلی این است که درست است که اخراج، احضار و ... هزینه ایست، اما هزینه اصلی عدم حضور جدی دانشجویان در فضای دانشگاه است؛ آنچه که نابودی ما را رقم میزند. این دوباره گرم شدن فضای دانشگاه، به حتم جمعها را منسجم تر می کند، گروههای جدیدی را رقم میزند. این جمع ها و گروهها را به نیازها و بن بستها می کشاند. نیازهای فکری و بنیادی را پر رنگ می کند و ... 4. با ارجاع به مقاله "جز بر خودت بر هیچ کس هجوم مبر"، و نکات بالا می توان مثالهایی را عنوان کرد. به واقع کانونها در شرایط فعلی چه میتوانند بکنند. اگر پاسخ به این سوال تاکنون این بوده است که مدیریت، حراست و بسیج و غیره نمی گذارند، اما اکنون میتوان این گونه پاسخ داد که آنها که به وظیفه تاریخی خود عمل می کنند و جز این هم از آنها انتظاری نمیرود اما به واقع آنها در شکلگیری تئاتری، موسیقی ای، هنری و ... چه نقشی دارند؟ این دست تار زن است که بر تار نمی رود، این عشوه یک بازیگرست که بر صحنه تئاتر نمی رود و ... مجوز نمی دهند، خب ندهند. جای جای دانشگاه را صحن تئاتر کنیم، کمیته می برند، خب ببرند. تئاتر را (یعنی فعالیت گروهی دانشجویی را یعنی ذوق را، را در دانشگاه زنده کنیم). مطمئن باشیم تا ما نشاط را به فضای دانشگاه باز نگردانیم، سیاهی خودش کنار نمیرود. او هم به بقای خود مثل ما؟ علاقمند است. به واقع نگذاریم صحن دانشگاه اینقدر تاریک باشد. عکسی از مصدق نیز بر دیوارها بزنیم؛ فریادی از آزادی و عدالت هم در گوشه دانشکده ای روی نیمکتی، برپا کنیم و ... در حقیقت مصادیق فعالیت جمعی به شمار نمی آیند، آنچه که لازم است شجاعت آغاز کارست. اگر حرکت آغاز شود، آنگاه می توان به راههای بهینه (کمترین هزینه در مقابل بیشترین فایده) نیز فکر کرد، به ضعفها و قوتها پی برد.می بایستی زمینه فعالیت جمعی را در دانشگاه زنده کرد تا در پس زنده شدن آن به فکر قوت خوب هم برای آن بود. یاران دبستانی! سرتان گیج نمی رود بر در و دیوار دانشگاه این همه سیاهی؛ دلتان به درد نمی آید حتی سایه خدا را هم در دانشگاه نمی بینید. خسته نمی شوید که این همه نظاره گر پرواز کلاغها در آسمان دانشگاهید؟ یاران دبستانی! خشم و نفرت، سیاهی و تحجر، بی ایمانی و سکون اگر بر دانشگاه سیطره افکنده است، مقصر ماییم. از آن زمان که دیگر به مهر و یاری، سپیدی و رشد، به خدا و امید همت نگماشتیم. یاران دبستانی! دانشگاه به شور و شعف ما سخت محتاج است. التماس دستهایش را از لا به لای دیوارها، دربها، کانکسها و درختان و کلاسها و ... نمیبینید؟ یاران دبستانی! کجاست آن غوغا به پا کنی ایام جوانی؟ کجاست آن گرگم به هواها؟ کجاست آن صدها نفری که دست مشت می کردند و ای ایران می سرودند؟نه یک بار و نه دوبار بلکه همه سال را. کجاست لبخندهایی که بر صورتها بود؟ واقعا دلتان چقدر سنگ شده است که شما را به برده هایی جنسی تقلیل داده اند و با مشت بر سرشان نمی کوبید. یاران دبستانی من مانده ام چون آنها سر تا پا مریضی جنسی دارند و خنده را بر لبها به جرم شکاف جراحی می کنند شما نباید لبخند بزنید!؟ یاران دبستانی! شادی را، عشق را، شر و شور جوانی را، امید را به دانشگاه بازگردانیم. روزهای زیادیست که خدایمان از دانشگاه رفته است؛ خدا را به دانشگاه بازگردانیم. |+| نوشته شده توسط مهدی پوررحیم نجف آبادی در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 | موضوع: |
|
|